* نوشته ی زیر، بخشی از متن هفده بندی کورش عزیز است که می توانید بندهای بعدی آن را در اینجا مطالعه بفرمایید. الغرض، این بند بیش از بقیه باعث تفکر و تحسین من شد و آن را به مناسبت ایام الله (!) دهه ی فجر گذاشتم که شاید ذهن خلاق کورش، فکر شما را هم کمی غلغلک بدهد .
(بعدها اگر من فیلـ.تر شدم خودم هم می دانم که به علت همین شیطنت بوده! و به همین علت نیز کامنتدونی این متن بسته می باشد.)
” 2) وقتی در سال ۱۳۴۵، طرح حسین امانت، معمار بهایی بیست و چهار ساله، برای ساخت برج شهیاد به عنوان نماد پایتخت تصویب شد و در دی ماه سال ۱۳۵۰ با حضور محمد رضا پهلوی و فرح دیبا به بهرهبرداری رسید، کمتر کسی گمان میکرد که در عرض کمتر از دو دهه، برج شهیاد که اینک ناماش به «آزادی» تغییر یافته بود، جای خود را به نماد دیگری برای آلودهترین شهر جهان خواهد داد. اما چنین شد و «آزادی» جمهوری اسلامی را خسته کرد و در سال ۱۳۷۰ طرح ساخت برجی دیگر تصویب گردید و نهایتا در سالی که به مناسب صدمین سالگرد تولد بنیانگذار جمهوری اسلامی سال امام خمینی لقب گرفته بود، کلنگ احداث آن به زمین کوبیده شد. امروز اما برج «میلاد»، به عنوان پنجمین برج بلند جهان، تنها نماد تهران اسلامی و طرد آزادیِ دوران پهلوی به حساب نمیآید. زمانی مردم از شهرستانهای سراسر ایران به تهران میآمدند و زیر برج آزادی عکس یادگاری میانداختند. رد شدن از زیر برج و دست مالیدن به دیوارههای آن، حرکتی اروتـ.یک بود که مادهگی نماد پایتخت را هر چه عریانتر نشان میداد. مادهگیای که در راستای سیاستهای ملکهی وقت ایران، حضور زنان را در عرصههای اجتماعی بیش از پیش تشویق مینمود. در آن زمان حکومت تصمیم گرفت آلـ.تی زنانه در وسط بزرگترین میدان شهر قرار دهد، تا همه آزادانه به ارضـ.ای جنسی بپردازند. در برخورد با برج میلاد اما، چیزی حتی شبیه به سـ.کـ.س مشارکتیِ برج آزادی هم ممکن نیست. آلـ.ت مردانهی تهران را، چهار آلـ.ت دیگر به دقت محاصره کردهاند: شیخ فصل الله نوری، محمد ابراهیم همت، مصطفی چمران، و سید محمد باقر حکیم طباطبایی. دو روحانی و دو بسیجی، ترکیب بینقصی است! چهار شهیدی که آلاتشان نبش قبر شد و حالا به مثابه کـ.ـانـ.دوم از آلـ.ت اصلی شهر محافظت میکنند. هر کس که گذرش به تهران بیفتد، تنها از پنجرهی اتومبیل به رنگ کدر و خاکستری میلاد خیره میشود و در برابر عظمت تکنولوژی و هنر مهندسان بومی، سر تعظیم خم میکند. این برج به هیچ وجه من الوجوه مانند برج آزادیِ سپید رنگ، شما را به مالیدن و عکس گرفتن تشویق نمیکند، بلکه تنها به شما هشدار میدهد: مواظب باشید! دست از پا خطا نکنید! که اگر کنید این آلـ.ت به همین بزرگی و تیزی در جایی که نبایدتان فرو خواهد رفت. و آنهایی که در این چند ماه تخطی کردند، اشانتیونهای برج که همان باتوم بود، (آلـ.تی در ابعادی انسانیتر)، در خیابانهای منتهی به برج آزادی، بدنشان را چنان ناز و نوازشی کرد که حتی از دستان هنرمند حسین امانت هم ساخته نبود… “
P.S : کامنتهای متن قبلی هر کدام در حد یک پست شد! برایم خواندن کامنتهای این چنینی بر متنی در نکوهش کلام جالب بود .
