توی کانال کولر ما یک عالمه سوسک زندگی می کنند. بعد بیشتر شبها که می خواهم بخوابم مجبورم صدای خش خش راه رفتن هایشان را تحمل کنم. باران که می آید در واقع بیشترشان در حال دویدن و تکاپو هستند(فکر می کنم مهمانی می گیرند). جالب اینجاست که توی خانه ما فقط من هستم که این صداها اذیتم می کند. بیشتر اوقات کابوسهایی دارم مبنی بر اینکه اینها از لای پره های کانال بیرون می آیند و بعد وقتی خوابم مرا تکه تکه می جوند تا تمام شوم. بعد همین باعث می شود من بیشتر وقتهایی که صدایشان را نمی شنوم هم خوابشان را ببینم. با اینکه تمام درزهای کولر را بسته ام و پدر رامجبور کرده ام که تمام نواحی احتمالی نفوذ را خمیر سوسک کش بزند اما باز هم همین الان دارند با این صدایشان سرخوش قدم میزنند. اصلا یکی از دلایل تیره و تار بودن اتاق افسرده کننده ی من این است که من تقریبا تمام دریچه های کوچک را هم بسته ام. حتی هیچوقت پنجره را هم باز نمی کنم. بعد الان اینها دارند روی اعصاب من راه می روند. همه اهل خانه هم راحت خوابیده اند، انگار نه انگار.
بعد الان من دارم کم کم فوبیا پیدا می کنم و مختل شده ام کلا. یکی بیاید محض رضای خدا یک وجب جا بدهد که من تویش بخوابم.

6 comments
Comments feed for this article
نوامبر 11, 2009 در ساعت 10:08 ق.ظ
bitars
بدترین چیز اینه که آدم خوابش بیاد اما نتونه یا نذارن که بخوابه.
نوامبر 11, 2009 در ساعت 1:16 ب.ظ
bitars
نه فارغ التحصیل حقوقم، این جور مسائل هم قسمتیش در روانشناسی مطرح میشه و قسمتیش هم در پزشکی قانونی و جرم شناسی
نوامبر 11, 2009 در ساعت 5:34 ب.ظ
49
شما دیگه خیلی سخت گرفتی ! من اگه جای تو بودم خودکشی می کردم . از دست سوسک ها نه ، از دست خودم !
نوامبر 11, 2009 در ساعت 6:11 ب.ظ
Mr.Chocolate
اي بابا! بعد اونوخ تابستون جي؟
———————————————
پاسخ : آخ آخ نگو که تابستون بدبختیم رسما. تازه پدرم که همش میگه توهمات توئه !
نوامبر 11, 2009 در ساعت 7:53 ب.ظ
نیروانا
الهی بمیرم برات. بیا با هم خونه مجردی بگیریم
نوامبر 15, 2009 در ساعت 4:34 ب.ظ
مسیح بر کوه زیتون
چطوری میتونم تو رو خوشحال کنم؟