h1

مارس 20, 2011

.

h1

Karma and Effect

دسامبر 19, 2010

خوشحال نیستم. حقیقت این است که هر صبح که بیدار می‏شوم، لبخند مصنوعی‌ام را مثل چسب‌زخم کهنه، روی دهانم می‌چسبانم و فقط در تنهایی‌ها برمی‌دارم تا زخم‌هام را بلیسم. حقیقت این است که می‌ترسم برای آدم‌ها لبخند نزنم، می‌ترسم از زمانی که دیگر فکر نکنند دختر مهربانی هستم، چون جز این چیزی ندارم که مرا با آنها پیوند دهد. هر روز از خودم می‌پرسم این همان زندگی‌ست که می‌خواستی؟ که این طرف و آن طرف شهر دنبال خوشحالی آدم‌ها بدوی؟. نه، این راضی‌ام نمی‌کند. به صورت آدم‌ها، در اتوبوس، تاکسی، خیابان، خیره می‌شوم و سعی می‌کنم بفهمم خوشبخت‌ند؟ شادند؟ راضی‌اند؟ یعنی واقعا همه‌شان یکی را دارند که آن‌قدری دوستشان داشته باشد که آن‌ها دوستش دارند؟ کسی را دارند که لمس تنش، نفس‌ش، موهاش دلشان را بلرزاند؟ دست‌های من سردند و هیچ‌چیز را ادراک نمی‌کنند. گاهی توی خیابان دلم می‌خواهد انگشت‌هام را توی موهای پسرک‌های دبیرستانی فرو کنم یا پوست نرم دخترها را نوازش کنم تا شاید تویش چیزی پیدا کنم که «حس» شود، که لمسش واقعی باشد.
فکر می‌کنم یک‌جایی توی دنیا باید حقی برای من باشد تا کسی را محکم در آغوش بگیرم و دیگر نگذارم از تن‌م جدا شود. بدانم تا وقتی با تن من است، فکرش و روحش و عشقش و زندگی‌ش هم با من یکی‌ست. که نترسم از طولانی شدن این آغوش، نترسم از اینکه برای او به قدر کافی خوب نیستم. بدانم می‌شود همان‌قدری که می‌خواهمش، بخواهدم. بدانم دست‌هاش در جستجوی شانه‌های خسته و کمر من است. بدانم برای او مهم هستم. رهاش نکنم تا شاید آدم‌های بهتری برایش باشند، شاید با کسی جز من خوشبخت‌تر بشود. از نگاهش مطمئن باشم که آن آدم بهترش، آن خوشبخت‌تر بودن‌ش، منم. باید جایی حقی برای من هم باشد که زندگی حقیقی را بدون وحشت از دست دادن، لمس کنم. که لمس‌ی برایم تا ابد باقی بماند و تنم را، روحم را بلرزاند

.

h1

دسامبر 9, 2010

دیگر چه فرقی می‌کند وقتی همه‌ی آدم‌های دنیا برای دل من غریبه‌اند.. ؟

.

h1

شمن بزرگ گفت – 4

نوامبر 25, 2010

Mas Alla del sol poniente

 

فراسوی آنچه احساس می‌کنیم واقعیتی وجود ندارد.
واقعیت، احساس است .

» Don Juan Matus «

.

h1

./.

نوامبر 21, 2010

از من ساعت نپرسید.
وقتی توی خیابان توی فکر خودم هستم، وقتی دارم آهنگ گوش می‏دهم، وقتی نگاهم فقط به قدم‏هایم است؛ از من ساعت نپرسید. من همیشه یک ساعت جلوتر را به شما می‌گویم. ساعتها و من آنقدرها صمیمی نیستیم. من فقط گاهی که دیرم می‌شود یواشکی به عقربه‌های کوچکم می‌گویم: می‌شود لطفا کمی آرامتر ورجه ورجه کنید؟ برای شما که این‌همه قرن دویده‌اید نباید کار سختی باشد. می‌شود کمی آرامتر راه بروید و برای من صبر کنید تا خودم را بهتان برسانم؟
-بین خودمان باشد- آنها این کار را به خاطر من می‌کنند. اما رابطه من و زمان آنجوری که خیلی‌ها فکر می‌کنند نیست. ما جاست فرند هستیم.
فقط لطف کنید دفعه بعدی که مرا توی خیابان، تاکسی یا دانشگاه دیدید از من درباره زمان نپرسید. من همیشه از خط زمان عقبم. یک ساعت جلوتر را به شما می‌گویم.

.

h1

آبان‌های همیشه

نوامبر 16, 2010

به استادم گفتم می‌شود پنج دقیقه وقتتان را بگیرم؟ دم آن پارتیشن‌بندی‌های احمقانه ایستاده بودم که معنایش حریم اتاق استادهاست و بغض، جایی بود حوالی لوزه‌هایم. گفت بیا بنشین. دستکش‌های چرم خوشگل استاد روی میز بود و عکسهاش با دانشجوهای قبلی، که چسبانده بود به شیشه کتاب‌خانه‌اش. دلم می‌خواست می‌توانستم حسابی گریه کنم. بغض یک هفته توی گلویم مانده بود و همه‌ش از دلتنگی بود. کسی چه می‌فهمد دلتنگی این‌همه سال نبودنت را؟ کسی چه می‌فهمد روز تولدی که هی هرسال می‌آید و نیستی؟ کسی چه می‌فهمد من دارم جان می‌دهم از بس رنگ چشمهات دیگر یادم نیست؟ که این‌ها، همه توی گلوی من است و من می‌ترسم حتی از گفتنش؟ که می‌ترسم از آدمهایی که خیره شده‌اند به دلتنگی‌هایم برای تو .
من دلم می‌خواست میز نبود، که به استادم می‌گفتم خانم اجازه هست من سرم را بگذارم روی پاهای شما، شما هیچی نپرسید و من فقط چهارسال دلتنگی را گریه کنم؟ نه مثل آن سال که پدرم همش می‌گفت هق‌هق نکن و من انقدر هق‌هق‌هایم را خوردم که صدایم گم شد. هیچ‌کدام این‌ها را نگفتم، بلند شدم با بغض توی گلویم تمام راه را تا خانه آمدم، توی بالشم بی‌صدا گریه کردم که مادر باز نگوید چشمهایت چرا سرخ شده؟ باز خواب دیده‌ای؟. بغضم را دنبال خودم کشیدم و توی کلاس‌های خالیِ دانشکده گریه کردم. بس که اسمت هنوز با اشک به زبانم می‌آید. بس که من هی کوچک می‌شوم از حرف‌های شکسته توی گلویم. بس که دیگر هیچ‌کدام از این آدمها را نمی‌بینم، نمی‌فهمم. بس که دنیای بعد تو ام، هنوز، خالی خالی‌ست. بس که این شهر و آدم‌هاش، بی‌تو مرا حبس می‌شود ..

.

h1

نوامبر 4, 2010

Thank You

(+)


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.