h1

حافظ شب یلدای ما

دسامبر 22, 2009

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای ازین دایره بیرون ننهد تا باشد
من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای توام سرّ هویدا باشد
تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر ؟
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد
از بن هر مژه ام آب روانست، بیا
اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
چون گل و می، دمی از پرده برون آی و درآی
که دگر بار ملاقات، نه پیدا باشد
ظلّ ممدود خم زلف توام بر سر باد
کاندرین سایه قرار دل شیدا باشد
چشمت از ناز به حافظ نکند میل، آری
سر گرانی صفت نرگس رعنا باشد

* حافظ هم سیاسی شد!
این غزل به شدت در ما ایجاد امید کرد.

4 دیدگاه

  1. این روزها همه چیزا دارن یک رنگ میشن !


  2. خوش به حالت من نمیدونم چرا حافظ حواسش به من نیست اصلا ! 😦


  3. بله…ویوا حافظ په….


  4. ولی این غزل که امیدوار کننده نیست
    میگه :
    ….که ملاقات دگربار نه پیدا باشد
    ——————————————-
    پاسخ : چرا اتفاقا هست، چون کلیتش اینو می رسونه که کسی یارای رویارویی با تو رو نداره. و اون بیت هم می گه اگر تو نیای من باز هم در طلبت جان می دهم



پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: